Nov 282012
 
آیت الله طباطبائی

آیت الله طباطبائی

بررسی های قرآنی و نگاه به این کتاب مقدس میتواند از سه زاویۀ دید صورت گیرد:
¨ گروهی این کتاب را وحی آسمانی و کلام الهی میدانند، بطوریکه از طرف خدا توسط جبرئیل بر پیامبر لغت به لغت دیکته شده است.
¨ دستۀ دیگری همۀ آنرا ساخته و پرداختۀ پیامبر میدانند.
¨ و برای بخش سومی که میتوان از آنان به عنوان محققین و نواندیشان مسلمان نام برد، قرآن وحی الهی از زبان انسانی محمد است.
ازچندسال گذشته دگراندیشان اسلامی نتایجی را بیان میکنند که تا چند سال پیش به عنوان «نظریات مغرضین و دشمنان» و «اسرائیلیات» شناخته میشد. امروز بیان نظریاتی ازاین قبیل ذیل در نوشته های «محققین بی غرض» امری عادی شده است:
¨ قرآن وحی الهی است با زبان، بیان و کلام پیامبر. خدا یک شخص نیست که به زبان عربی سخن گفته باشد. وچون قرآن کلمه به کلمه از »زبان خدا« جاری نشده، نمیتوان آنچه را درآنست ابدی دانست. قرآن کتابی فراتاریخی نیست، بلکه منعکس کنندۀ شرایط زمانی و مکانی 1400 سال پیش عربستان است.
¨ چگونگی وحی بر ماپوشیده است، آنرا میتوان یک حالت عمیق وجودی دانست که تنها پیامبر آنرا تجربه کرده است. جبرئیل چون سایر ملائکه پدیده ای اسطوره ایست.
¨ پیامبر نیز خود انسانی فراتاریخی و ماوراء طبیعی نبود. تابع شرایط زمان خود بود و دانش او در قرآن منعکس شده است. وحی وسیله ایست برای تعالی »دانش نبوی« به »معرفت الهی«.
¨ جمع آوری قرآن در ظرف 70 سال پس از درگذشت پیامبر بدست انسانهائی انجام شد که معصوم نبودند.
¨ قرآن خود را به حق ادامه دهندۀ تورات و انجیل میداند و بنا براین از این کتب مقدس وهمچنین از فرهنگ حجاز قبل از اسلام بهره گرفته است.
¨ بخشی از قرآن کاملاً اسطوره ایست: داستان پیدایش خلقت، عاقبت جهان (بهشت و دوزخ)، ملائکه، جن و شیطان، و معجزات بیان شده در قصص قرآن افسانه و اسطوره بوده و از واقعیت تاریخی برخوردار نیست.
¨ برخورد به قرآن میتواند از قرائت های مختلف بهره گیرد. این قرائت ها بستگی دارند به نگاه خواننده، درک ما از خدا، وحی، شخصیت پیامبر، منظور اصلی آیات و شرایط پیدایش آنها.
آنچه در بالا آمد، امروز از طرف نواندیشان مسلمانی بیان میشود که از بیان این حقایق ابایی ندارند، هرچند که شمشیر تکفیر روی سرشان به مویی آویزان است. دگم های اسلام سنتی مدتهاست دربین جوانان مسلمان اعتبار خود را ازدست داده و نوعی سرخوردگی و سرگردانی فکری را سبب شده است. ما چیزی ازدست نمیدهیم که به خودی خود سالهاست از بین رفته و بی اعتبار شده است. کافیست نگاهی به سایت های ضددینی جوانان ایرانی و حضور آنها در فیس بوک بیندازیم. اینها جوانانی هستند که 33 سالست در مدارس »معارف اسلامی« و قرآن را به عنوان یک درس اصلی میخوانند و درکشوری بزرگ شده اند که حکومت آن شب و روز اسلام را تبلیغ کرده است. نتیجه را به چشم می بینیم که »یخرجون من دین الله افواجا. «
نویسنده در مقالۀ «آیاهنوزهم میتوان به خدا و اسلام ایمان داشت» (سایت برگ سبز) توضیح داد که درک ما از اسلام و قرآن و اصولاً رابطۀ انسان با خدا از دو موضع و مسیر میتواند مطرح شود: یا ما خداپرستی و دین را به عنوان یک مجموعۀ آسمانی، فراتاریخی و فوق بشری فرض کرده و انسان را به اطاعت آن دعوت میکنیم و یا دینداری و پیدایش آنرا پدیده ای بشری و برخاسته از نیازهای طبیعی بشر میدانیم. راه اول همانست که متوالیان رسمی و دولتی در طول تاریخ مبلغ آن بوده اند. با این بینش دین بصورت مجموعه یی از دستورات ثابت و غیر قابل تغییر، امر و نهی، حلال و حرام و اعتقادات خشک دگماتیستی درمی آید.
نه میتوان دیدگاه اول و نمایندگان آنرا طرفدار واقعی دین و نه دیدگاه دوم را راهی غیر دینی و یا ضد دینی دانست. بزرگترین ضربه ها به دین و اسلام از طرف همان کسانی وارد شده است که دین را پدیده یی فراطبیعی، دستوری و دگماتیستی معرفی کرده اند، تا دگم های دینی را زمینه یی برای اقتدار خود بکار گیرند. نقد دگماتیسم دینی، نقد شرایط اجتماعی و سیاسی ایست که با تکیه بر جهالت و خرافات به قدرت خود مشروعیت میدهد. آنچه کارل مارکس در نقد دین رسمی آمیخته به سیاست و حقوق میگوید، امروز بیش از هر زمان دیگری دارای اعتبار است: »نقد دین در اساس نقد نکبتی است که مذهب چون هالۀ نوری دور آنرا احاطه کرده است. نقد آسمان بدین گونه به نقد شرایط زمینی تبدیل میشود. نقد دین، نقد حقوق و نقد الهیات نقد سیاستِ حاکم است. (مقدمۀ نقد فلسفۀ حقوق هگل)«
تغییر دیدگاه و عبور از دین رسمی به دین انسانی و بررسی اسلام به عنوان یک پدیدۀ بشری، آنرا درخدمت انسان و در کنار دیگر نیازهای بشر دیده و دین را با دیدگاهی انساندوستانه همراه میکند. پایین آمدن از آسمان به زمین، از دین اسطوره یی به دین انسانی، از اوهام و خرافات بسوی عقلانیت میتواند زمینه را برای پایین آمدن از سلطۀ مذهبی بسوی مردمسالاری و بالاخره ازحکوت دینی به سکولاریسم آماده تر سازد.
داشتن یک شناخت مختصر از تاریخ دورۀ ظهور اسلام و اطلاعاتی عمومی در بارۀ حجاز آن زمان کافیست، تا بتوانیم افق تازه یی برای نگرش به قرآن و اسلام بگشائیم.
نگاهی به تاریخ نشان میدهد که اسلام در عصر خود حلقۀ رابطی است بین ادیان میتولوژیک افسانه ای از یک سو و دنیاگرایی و عقلانیت از سوی دیگر. برخورد با خدا و وحی نیز به همین مناسبت در قرآن در چنین تنشی بوده و قرائت ها و نتیجه گیری های مختلفی از قرآن را باعث میشود. قرآن کتابی است در مسیر یکی از مهمتری مراحل تکامل انسان و بیشتر ازآنکه درآن ثبات باشد، نا آرامی و حرکت در مسیر یک پروسه دیده میشود.
قرآن پایبند بینش فراطبیعی تورات و انجیل است…
قرآن خودرا ادامه دهندۀ تورات و انجیل میداند و نمیتواند و نه میخواهد خود را از اسطوره ها و روش این کتب کاملاً جدا کند. بسیاری از قصص و قوانین موجود دراین دوکتاب (بخصوص تورات) وارد اسلام شده است.
همچنین پیامبران پیشین در تورات و قرآن شخصیت هایی فرا طبیعی و اسطوره ای اند. قرآن بارها در سوره های مختلف و آنهم با پاره یی تفاوتها از موسی یاد میکند. موسی تنها به کمک معجزات بر فرعون پیروز شده در مسابقه با ساحران دربار او و نزول بلاهای آسمانی و شکافته شدن دریا توانست خروج قوم بنی اسرائیل را از مصر را میسر کند.
اسطوره گرائی در مسیحیت بیشتر از یهودیت جریان دارد و این دین تنها براساس اعتقاد به معجزات و اسطوره ها قابل قبول است. کسیکه بازگشت عیسی را پس از مصلوب شده در عیدپاک نپذیرد، نمیتوان مسیحی باشد. خود مسیح یک شخصیت اسطوره ایست که قرآن از او بارها نام میبرد: از مریم باکره بدون پدر به دنیا می‌آید، تمام زندگی او معجزات و کرامات است و مرگ و زنده شدنش نیز خارغ العاده است.
تا آنجا که تصویر قرآنی خدا از تورات پیروی میکند، خدا مانند یک انسان عمل میکند (خدای متشخص) که برعرش تکیه زده، انسان را از گل وشیطان را از آتش آفریده، آدم و حوا را از بهشت بیرون رانده، جبرئیل را از آسمان به زمین فرستاده، از طریق او دستور صادر کرده، بهشت و دوزخ بر پا داشته و با تهدید و تطمیع بربندگانش حکومت میکند. این دیدگاه اسطوره یی مولود دوران کودکی بشریست، که خدا را طبق تصویر خود آفرید.

… ولی از آسمان به زمین می آید:
درعین حال که قرآن اینگونه تصویری ازخدا را عرضه میکند، از افسانه و دین اسطوره یی دورتر شده و بسوی واقعیت و عقلانیت زندگی انسان حرکت میکند. اسطوره ها در قرآن نسبت به تورات و انجیل کمرنگ تر میشود: بطور مثال داستان خلقت درقرآن بطور خیلی کوتاه مطرح میشود: این حوا نیست که آدم را اغوا میکند، بلکه هر دو راشیطان فریب میدهد. قرآن خلقت را در 6 روز میداند ولی اصرار دارد که برخلاف تورات خدا خسته نشد و به روزی برای استراحت احتیاج نداشت.
در داستان عیسی رابطۀ فرزندی او با خدا به شدت نفی گردیده و باز گشت او بعد از مصلوب شدن انکار میشود، چون به روایت قرآن او هرگز مصلوب نشده است.
وحی هم در قرآن تاحدی جنبه ای توراتی دارد. ولی هرچه جلو تر میرویم، شکل اسطوره یی وحی کمتر شده و توجه به واقعیت های طبیعی و اجتماعی معطوف میشود.
خدای قرآن در بخش های دیگری، زمینی، غیراسطوره ای، جهانشمول و نافذ در تمام هستی است. او از عرش به زمین آمده و در همۀ ذرات طبیعت نفوذ میکند. وجودی واحد است و موجودات نمادها و آیات آن. او نور آسمانها و زمین است و بنابراین فاصله یی بین او وخلقت وجود ندارد. «شدن» همان «فرستادن» است و «فرستادن» همان «بودن»، بودن همان تعالی است و مجموعۀ هستی بطور دائم در حال از بین رفتن (فرود) و خلقت جدید (فراز) است. گردش شب و روز، حرکت کشتی ها در دریا، فروآمدن باران از آسمان و زنده شدن زمین با آن، پراکنده شدن جنبندگان، وزش بادها و ابرهاي مسخر در میان آسمان و زمین آیات خدا هستند. خدا شب را در روز وارد کرد و و روز را در شب.
این تصویر از خدا به طبیعتگرائی خیلی نزدیک میشود و اگر همۀ شاخ وبرگ های اسطوره یی را حذف کنیم، به یک نوع وحدت وجود میرسیم و خدایی در پیش داریم که »از رگ گردن به انسانها نزدیک تر« بوده و به بیان دیگر «روح مطلق» و «جان جهان» است و این تعبیر مارا به تصور ابن عربی، مولاناجلال الدین رومی و هگل ازجهان و تفکر همه خدایی (پانته ایسم) و خدا فراگیردانی (پان انته ایسم) خیلی نزدیک میکند.
وحی از جانب چنین خدایی معنی دیگری پیدامیکند و دیگر آن وحی توراتی نیست، گویا ترشح روان پیامبر است، همانگونه که عسل در اثر وحی به زنبور عسل تولید شده است و کام انسانها را شیرین میکند. دراین قرائت پیامبر هم انسانی کاملاً طبیعی است.
خدای طبیعی در برابر یک پیامبر زمینی
قرآن هم در دورۀ مکی و هم مدنی بر انسان بودن پیامبرش اصرار دارد، بر مرگی که در انتظار او است تأکید دارد، به خاطر او می آورد که یتیم، تنها و گمراه بود، و باید به یتیمان و مستمندان کمک کند. او پیغمبر به دنیا نمی آید، ودر گهواره صحبت نمی کند، پدر و مادرش معلومند، تنها پیامبریست که زادگاه و آرامگاه دارد، پیامبرزاده نیست و در سن بالایی (یعنی چهل سالگی) برگزیده میشود، قبل از بعثت انسانی عادی است که به کار تجارت مشغول است، از جامعۀ تنگ و بستۀ حجاز خارج شده و از سن دوازده سالگی با کاروان ها به سوریه که آن زمان یکی از مراکز فرهنگ و تمدن بود سفر میکند. دنیا دیده و منورالفکر است و با «اروپای آن زمان» آشناشده است.
دربارۀ اینکه در این سفرها با چه کسانی آشنا شده، در چه بحث هایی شرکت داشته و چه چیزهایی آموخته است، اطلاعاتی در دست نیست. شایدهم مورخان و محدثین اسلامی به این موضوع بی علاقه بوده و آنرا پیگیری نکرده اند، تا لطمه یی به اصالت پیام پیامبر و امی بودن او وارد نشود. قرآن هم براین موضوع تأکید دارد که نبی اسلام قبلاً کتابی نخوانده است و لی درجایی نیامده که با افرادی فرهیخته سخن نگفته باشد. آنچه مسلم است، پیامبر اسلام با ورقۃ ابن نوفل (پسرعموی خدیجه) که یک عالم تورات و انجیل شناس مسیحی بوده تماس های نزدیکی داشته و این کتب را میشناخته است، چون قصص و قوانین موجود درآنها کم و بیش با پاره یی اختلاف در قرآن منعکس شده اند. میگویند ورقه بن نوفل تا آخر عمر مسیحی ماند و احتمال این هست که خدیجه نیز قبل از مسلمان شدن مسیحی بوده باشد. اگر چنین باشد پیامبر بعد از دواج و قبل از بعثت 15 سال با یک خانوادۀ مسیحی رابطۀ خیلی نزدیکی داشته است. دربارۀ این سالها در بیوگرافی پیامبرهیچگونه گزارش دقیقی نیامده است ولی هیچ دلیل عقلانی هم وجود ندارد که پیامبر اسلام با توجه به هوش و علاقه اش پیرامون ادیان گذشته اطلاعاتی جمع آوری نکرده باشد. در احادیث آمده است که پیامبر به کاتب مخصوص خود یعنی زیدابن ثابت سفارش کرده بود که زبان های آرامی و عبری را یادبگیرد، تا بتواند متونی از این زبانها برایش قرائت کند.
قرآن پیامبر را انسانی عادی میداند و بارها به او در بارۀ امکان لغزش و وسوسۀ شیطان هشدار میدهد. اینکه آیا شیطان آیاتی به پیامبر اسلام (درسورۀ نجم) القاء کرده است، و پیامبر آنهارا از قرآن حذف کرده است، یک بحث تاریخی است و نه یک دگم مذهبی. اگرهم برفرض محال چنین امری واقع شده باشد (در سورۀ حج امکان چنین وسوسه هایی تأیید میشود)، از ارزش آیات قرآنی چیزی کم نمیکند، بلکه انسانی بودن این متن و نزدیکی کامل آنرا به حالات و روحیات پیامبر میرساند و دلبستگی ما به پیام او و امانتداری اش زیاد تر میشود. پیامبر اسلام هیچیک از آیاتی را که درآن به »امکان لغزش« او اشاره شده، حذف نکرده است. این خود نشانۀ ایمان قوی او به وحی و حفظ امانت الهی است. درهیچ جای قرآن سخنی از معصومیت پیامبر نیست و شیعیان به این نیز بسنده نکرده و معصومیت را به امامان نیز نسبت داده و معجزۀ تازه ای نیز بنام طول عمر امام دوازدهم به آن اضافه کرده اند.
پیامبر اسلام یک رسالت اجتماعی زمینی برای ایجاد عدالت و صلح را عرضه میکند. در هیچکدام از کتب آسمانی تا این اندازه دربارۀ تقسیم عادلانۀ ثروت (زکات، منع رباخواری)، رسیدگی به یتیمان و بیوه زنان و بینوایان و از راه ماندگان، رعایت انصاف و عدالت در برابر زنان، مساوات و دوری از اجحاف و استثمار سخن گفته نشده است. پیامبراسلام خود را ادامه دهندۀ را موسی میداند و داستان نجات مستضعفین از چنگال فرعونیان بارها در قرآن بیان شده است. ولی او با معجزات بر فرعون های زمان پیروز نمیشود، بلکه مانند یک انقلابی با جنگ و گریز و شکست و پیروزی با اسباب زمینی هدف خود را تاپیروزی سرسختانه دنبال می برد.
وحی طبیعی و انسانی
در این مرحله (یعنی دیدگاه طبیعی و غیر اسطوره ای ازخدا) قرآن از وحی به عنوان تنزیل (مانند ریزش آب باران از آسمان) یاد میکند. دست خدا از آستین طبیعت و قوانین جاریِ بر آن بیرون می آید: قدرت او با قدرت طبیعت در حال رقابت نیست. او از میان افراد بشر باهمۀ خصوصیت های انسانی آنها رسولانی میفرستد، همانطور که باد و باران را میفرستد. بنا براین رسول به عنوان انسانی که سخن گفتن و زندگی کردن و راه رفتنش در بازار ها نیز از قوانین طبیعی تبعیت میکند، از این قدرت نیز برخوردار میشود که آیات اورا به زبان خودشان برآنان بخواند.
آنچه ما درقرآن پیش روی داریم، محصول وحی است و نه خود وحی. وحی به پیامبر همانگونه میرسیده است که باران برزمین خشکی نازل شود. اینکه این باران در این زمین چه نوع گیاهی را رشد میدهد و محصول آن چیست، بستگی دارد به وضعیت زمین و سایر عوامل محیط. هنگامی هم که وحی بر وجود پیامبر چون باران نازل میشود، این وجود اوست که با توجه به شرایط دیگر محیط خود میوه هایی بنام آیات قرآنی از خود بیرون میدهد. اگر وحی را با تنزیل آب از آسمان مقایسه کنیم، میبینیم که نازل شدن آن بر وجود هر پیامبری میوۀ جداگانه ای متناسب با وجود خود او وشرایط محیط ایجاد کرد.
پیغمبر اسلام مدت زیادی پیش از بعثت در اعتکاف و گوشه گیری بسر برد. او پس از اولین وحی مدت زیادی (در بعضی از کتابها تا سه سال ذکرشده است) وحیی در یافت نکرد و در حالت سرگردانی بود. حتی می نویسند که قصد خودکشی داشت. هیچ مورخی نمیداند بر او چه گذشت. دربارۀ حالات روانی او هنگام رسیدن وحی زیاد نوشته شده است. ما چنین حالتهایی را در مورد پیامبران دیگر نشنیده ایم. قضاوت دراین موضوع به عهدۀ ما نیست.
هرچه هست این وحی خیلی بیشتر از الهامی است که شاعران و هنرمندان نیز از آن بهره میبرند. هیچ شاعری در سن 40 سالگی یکباره شروع به شعر سرودن نمیکند و قبل از شعرگفتن (حتی در هوای سرد) عرق نمیکند و از حال نمیرود. وحی را باید حاصل یک فراز و فرود معنوی و عرفانی بین خدا و انسان دانست. خدا در این حال بر بنده اش فرود می آید و دریافت کنندۀ وحی به سوی او بالا میرود. بحث بیشتر کلامی و فلسفی دربارۀ این ویژگی تجربۀ وجودی ما را به نتیجه یی نمیرساند. ما غزل حافظ را میخوانیم که میگوید: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند …. ولی در بارۀ نوع این شهود و الهام، دانشی نداریم و نیازی هم به آن نیست.
دراینجا باید دقیقاً بین محتوای پیام (دانش نبوی) و مرحلۀ نزول وحی (الهام الهی) تفاوتی اساسی قائل شویم. محتوای پیام دربرگیرندۀ اطلاعات و دانشی است که قبل از نزول وحی نزد پیامبر موجود بوده است. مرحلۀ نزول وحی موقعیتی است که این دانش و اطلاعات از وجود پیامبر بیرون ریخته میشده است. وحی تبدیل دانش نبوی به معرفت الهی وبازگویی آن به زبان انسانیست. بطور مثال قرآن بطور دقیق در یک آیه در آخر سورۀ بقره مقررات عقد قرار داد را بیان میکند و همچنین در جاهای دیگر مقرراتی در بارۀ روابط زناشویی، ازدواج، طلاق، رفتار با اسرای جنگی، غنائم و دیگر امور می آورد. محتوای این مقررات یکباره نازل نشده، بلکه پیامبر در برخورد باجامعۀ آن دوره به دانشی رسیده بوده است. این دانش و اطلاعات امری کاملاً »زمینی« است ومنعکس کنندۀ نیازها و مسائل خاص جامعۀ آن دوره است. ولی وحی ندایی است »آسمانی« که درآن این موضوعات از قوه به فعل در می آید. دربارۀ قصص قرآن این اصل بیشتر خود را نشان میدهد: داستان یوسف بطور دقیق باهمۀ جزئیاتش در قرآن بیان میشود. داستان اصحاف کهف (هفت خوابیده) مربوط به 251 سال بعد ازمسیح است و درآن زمان رواج داشته، از اسمان فرود نیامده و بنابراین درقرآن نیز بطور طبیعی منعکس میشود.
این محالست که جبرئیل بدون دانش قبلی این داستان هارا یکباره به پیغمبر دیکته کرده باشد. خیلی از آیات قرآن با »یسؤلونک «(از تو میپرسند …) شروع میشود و از پیامبر خواسته میشود (ندای وحیانی) تا پیامی را (برپایۀ دانش زمینی خود) به امت برساند. واین نشانۀ آنست که وحی جوابگوی مسائل جاریست و نه بالعکس. حرکت از زمین به آسمانست و نه از بالا به پایین.
قیل و قال در قرآن
آنچه درک وحی و اصولاً درک قرآن را مشکل میکند اینست که قرآن نتیجۀ گفتمان های شفاهی است و پر از گفتگو و قیل و قال است، همه باهم سخن میگویند. اصولاً چنین بنظر میرسد که قرآن درک دیگری از «گفتن» دارد. گفتن در خیلی از موارد بیان جملاتی از طرف یک ناطق خطاب به یک شنونده نیست، بلکه منظور انتقال یک امر است. خدا تمام خلقت خود را هم یک »گفتن «میداند و اگر بخواهد خلق کند، میگوید »بشو« ومیشود. در قرآن یکبار خدا با پیامبرش سخن میگوید (بصورت من و یا ما)، یکبار پیامبر خدا را مخاطب قرار میدهد، بار دیگرخدا به عنوان سوم شخص به پیامبر پیام میفرستد، از سوی دیگر خدا مؤمنین، مشرکین، منافقین و اهل کتاب و گاهی تنها انسان را بدون تعلقات دینی خطاب میکند، گاهی سخنان مخالفین بیان میشود که مخاطب آنها رسول و یا پیروان اوهستند، گاهی این انسانها هستند که با خدا سخن میگویند و گاهی هم رسول او را مخاطب قرار میدهند، درجای دیگر خدا با فرشتگان سخن میگوید و گاه فرشتگان با او و گاه خدا آسمان و زمین و جهنم را بصورت شخص مخاطب قرار میدهد. بین اهالی بهشت و جهنم بحث و گفتگو در میگیرد و همینطور بین اهل جهنم و آن «شرکایی» که دوزخیان آنها را در دنیا عبادت میکردند. تعریف از بهشت و جهنم بصورت «حال» بیان میشود و نه امری که هنوز در پیش است. جن ها آیات را میشنوند و دربارۀ آنها سخن میگویند. همۀ این حالات دستور زبانی گاه بطور پیچیده یی کنار هم قرار میگیرند و گاه حتی فاعل جمله حذف میشود و خواننده باید تشخیص دهد که در اینجا گوینده کیست.
ما در قرآن بارها با جملاتی روبرو میشویم که از قول مشرکین و کفار بیان شده، عین کلمات آنها و اظهار ناباوری نسبت به خدا و پیامبراست. آیا اینها را هم باید به حساب کلمات الهی گذاشت؟ خدا خودش را با زبان خود انکار میکند؟! فرعون از خودش و قدرتش تعریف میکند. آیا این بیان خداوند است، یا بازگویی سخنان یک شخص؟ آیا میتوان پذیرفت که حرف های فرعون اول به آسمان میرود و بعد توسط جبرئیل به پایین فرستاده میشود؟
ازاینکه بگذریم موضوع مخاطب های آیات قرآن مطرح میشود، چون یک گوینده (پیامبر) در برابر مخاطب های مختلف هدف و منظور خاص خود آنانرا دنبال میکرده است و باید دید آنچه به این مخاطبین گفته میشود، جنبۀ عمومی داشته و دستورالعمل های ابدی میباشند، یانه.
مؤمنین، منکرین و محققیق
یکی از روشهای بررسی علمی قرآن به عنوان یک متن تاریخی روش »متن شناسی« است. در فلسفه یک رشتۀ خاص بنام »هرمنوتیک« ابزار و کاربردهایی برای شناخت متون، بخصوص متن های تاریخی عرضه کرده است. بایک مثال میتوانیم بخشی از این روش را به زبان خیلی ساده بیان کنیم:
کتابی (متنی) به دست ما میرسد که نویسنده (ماتن) آن هم عصر ابن سینا بوده و خود را از شاگردان و مفسر فلسفۀ او میداند. ما به عنوان خواننده قبل از وارد شدن به موضوع میتوانیم چند نظر دربارۀ نویسنده داشته باشیم:
1- نویسنده را فرد صادقی میدانیم و آنچه را می نویسد مانند سخنان ابن سینا می پذیریم و به هردو، هم استاد و هم شاگرد ایمان داریم.
2- نویسنده را شخص فریبکاری میدانیم که تفسیر غلطی از ابن سینا ارائه میدهد.
3- ابن سینا و شگردبودن نویسنده را قبول داریم ولی به خود اجازه میدهیم نظریات استاد و شاگرد را نقد کرده و به عنوان پژوهشگر سؤال کنیم که آیا نتایج فلسفی موجود دراین کتاب هنوز هم معتبراست؟ این نظریات تحت چه شرایطی پدید آمد و برای چه کسانی نوشته شد؟
در ارتباط با قرآن میتوان گفت: گروه اول را تودۀ مؤمنین، گروه دوم را منکرین و دستۀ سوم را محقیقن تشکیل میدهند. تحقیق، نقد و تفحص میتواند همراه ایمان قلبی و خالی از هرگونه غرض ورزی و اسلام ستیزی باشد.
ماباید بین موضوعات ایمانی و علمی تفاوت قائل شویم. ایمان از علم پیروی نمیکند و راه خود را میرود. ایمان پاسخ به یک نیاز عمیق روحیست که از ترس و عشق و امید سرچشمه میگیرد و به زندگی انسان معنی میدهد. قرآن برای آن خواننده یی کلمه به کلمه وحی است که به وحی ایمان داشته باشد و باید قرآن را ازهمین زاویه (یعنی دیدگاه پیامبر به عنوان دریافت کنندۀ وحی) بررسی کند. ولی حالت سوم یک جهتگیری علمی است و کسانیکه خارج از احساسات و قید و بند ها و دگم ها وارد تحقیقات دقیق قرآنی میشوند، میتوانند و باید آزادانه این راه در پیش گیرند و نتیجه یی را که میخواهند بدست آورند، حتی اگر این نتیجه با ایمان و باور عامۀ مردم مطابقت نداشته باشد.
شاید آوردن یک مثال ساده دراینجا برای شناخت وحی به ما کمک کند: یک مدرسۀ شبانه روزی را با کلاس ها و شاگردانی در سنین مختلف و زبان های گوناگون در نظر بگیرید، که نیاز به نظم دارد. مدیر مدرسه برای ایجاد نظم نماینده ای میفرستد. پیام و رسالت او ایجاد نظم است. اکنون فرستاده با بیان و زبان متناسب با سنین شاگردان، دانش و فرهنگ آنها، موقعیت اجتماعی شان با آنها صحبت میکند و آنها را از تربیت میکند.
اگر این گفتگوها و درس ها، سخن معلم، جواب شاگردان، سؤالات موافقین و مخالفین و پاسخ معلم بدون ترتیب و تاریخ و بدون توجه به کلاس مربوطه و زمینۀ سؤال و جواب، چندی بعد توسط شاگردان خوب مدرسه پروتوکل شده و بدست دیگران برسد، از نوشته ها به عنوان »راهنمایی های مؤسس مدرسه «نام خواهند برد. حال اگر چندین دهه بازهم بخواهیم دستورالعمل های ویژۀ آن مدرسه را بر همۀ مدارس پیاده کنیم، از تعصب و دگماتیسم حرکت کرده ایم. تنها امری که میتواند برای همیشه استمرار داشته باشد، اینست که تحصیل علم و سواد امری مقدس است و برای آن به فضایی همراه با نظم و انظباط نیاز داریم، نه بیشتر و نه کمتر.
قرآن نیز چنین حالتی دارد. آیات به ترتیب نزول در آن نیامده، به زمینه و علت احکام توجه داده نمیشود و امروز معلوم نیست چه موقعیت ویژه یی سبب نزول آن شده و آیا حکم مربوطه برای همیشه بوده است یانه؟ آنچه در کتاب های مقدس که پروتوکل این درس ها و گفتگوهاست می آید، سخنان فرستاده و جواب های شاگردان است، انهم در یک مدرسۀ معین در نقطۀ دیگری ازجهان همراه با زبان، رسوم و آدابی دیگر از آنچه امروز هست.
قرآن به عنوان پلی از اسطوره گرائی بسوی عقلانیت
گفتیم که قرآن کتابی متحرک و منعکس کنندۀ یک جهتگیری از اسطوره گرایی به انسانگرایی است. این کشمکش دارای یک جهت است: حرکت از طرف بالا به پایین و ازآسمان به زمین است. اسلام حلقۀ رابطی است بین آسمان و زمین، شرق و غرب، اسطوره گرایی و عقلانیت: فلاسفۀ مسلمان این رسالت را در قرن های نهم تا دوازدهم میلادی انجام دادند. خالی بودن اسلام از معجزات و کرامات، بیانگر دوره یی از تاریخ تکامل انسانیت که درآن بشر میرود تا کم کم عقلانیت را جانشین جادوگری و افسانه آفرینی نماید. فلاسفۀ ما در قرون وسطی از این رو نسبت به دانشمندان اروپایی موفق تر بودند، چون با عقلانیت زمینی بیشتر آشنایی داشتد. آنها از این توانائی برخوردار بودند که یاد بگیرند و یاد دهند. از فلسفۀ یونان بهره بردند، آنرا با تفاسیر خود پالایش داده و به اروپا منتقل کردند. این درحالی بود که فقها و علمای دینی ما هم اسلام و هم شخص خود را در تمام دورۀ تاریخ اسلام گل سرسبد فرهنگ جهانی دانستند و بنابراین خود را از آموزش فرهنگ غیراسلامی بی نیاز دیدند. برای آنها اسلام به عنوان بالاترین و کاملترین دین کافی بوده و لازم ندیدند خود را با دستاورد های »کفار «مشغول کنند .در حالیکه شرقشناسان اروپا دقیق ترین تحقیقیات قرآنی را از 150 سال پیش انجام شروع کردند، علمای ما به همین کفایت کردند که آثار آنها را مغرضانه و ضد اسلام تلقی کنند. مسلمانان ترک حدود 400 سال در اروپا حضور داشتند، ولی نه به آثار فکری و فرهنگی اروپا توجه کردند، نه اثری را ترجمه کردند و نه دستاوردی از اروپا گرفتند. در حالیکه بعد از صنعت چاپ قران در قرن شانزدهم دراروپا منتشرشد، کتاب مقدس (تورات و انجیل) حدود 100 سال پیش آنهم با همت مسیونرهای اروپایی به فارسی ترجمه شد. شاید اگر محمدعلی فروغی کتاب »سیرحکمت در اروپا« را نمینوشت، تامدتی کسی دکارت و یا کانت را در کشور ما نمیشناخت.
یکی از علل مهم عقب افتادگی مسلمین احساس بی نیازی و برتری جویی فقها و علمای دینی مابود، امری که امروز دوباره خیلی شدید تر از گذشته گریبانگیر ما شده است: یکی از اتهاماتی که بعد از جنبش سبز به بازداشت شدگان وارد شد این بود که آثار »ماکس وبر« را خوانده و درتهران با فیسلوف شهیر آلمانی »یورگن هابرماس« ملاقات کرده اند!
قرآن منعکس کنندۀ نتایج یک انقلاب است.
»زمینگرائی« قرآن تاحدی پیش میرود که هدف نهایی را ایجاد یک نظام عادلانه در همین دنیا می بی
ند. هدفی که در پیامبران گذشته دیده نمیشود: اسلام و قرآن را میتوان نه تنها از زاویۀ دین، بلکه به عنوان اولین انقلاب اجتماعی و سیاسی در عصر خود مورد مطالعه قرار داد:
پاره ای از مورخین انقلاب های تاریخ را کالبدشکافی کرده، درهمۀ آنها یک قانونمندی مشترک یافته و مراحل انقلاب را برشمرده اند: نارضایتی مردم از یک نظام همراه با بروز بحران، روشنگری و تبلیغ، یارگیری و ایجاد ائتلاف بین مخالفینی که اهداف مختلفی را دنبال کرده ولی در تغییر نظام مشترکند، بروز خشونت متقابل، شروع فعالیت های تخریبی، تروریستی و نظامی علیه سیستم حاکم، بسیج نیرو، پیروزی، تصفیۀ نمایندگان نظام کهنه، روی آوردن بخش های زیادی از نمایندگان نظام گذشته به انقلابیون، ایجاد شکاف بین انقلابیون، سرکوب مخالفین برای حفظ نظام جدید، صدور انقلاب به خارج مرزها با قدرت نظامی با وجود ادامۀ درگیری های داخلی، بازسازی و تثبیت نظام جدید سیاسی به قیمت زیرپاگذاشتن اهداف انقلاب و احیاء نهادهای سرکوب قبل از انقلاب برای حفظ بقاء.
ضرورتی نیست تا همۀ این پدیده ها را به تفصیل درقرن اول تاریخ اسلام نشان دهیم. مرور کوتاهی به تاریخ اسلام کافیست: پیامبر اسلام دعوت خود را صلح آمیز آغاز کرد. از همان ابتدا هدفش براندازی نظام قدیم بود. در یارگیری و ائتلاف با نیرو های مؤثر و با نفوذ مکه (مانند ابوبکر و عمر) همین هدف را داشت. هجرت به مدینه خروج از تنگنا و شروع مبارزات قهر آمیز بود. در مدینه ابتدا قصد داشت یهودیان را نیز با خود علیه مشرکین مکه بسیج کند، ولی این هدف انجام نشد. از آن پس در دوجبهه علیه یهودیانِ همپیمان با مکیان و همچنین مشرکین مکه جنگید. غزوات پیامبر بیشتر جنبۀ تهاجمی تا تدافعی داشت. حمله به کاروان ها ما را به یاد بانک زدن های انقلابیون می اندازد. در نهایت با فتح مکه پیروزی نصیب مسلمانان میشود. پس از او جنگهای داخلی علیه قبایلی از عرب که نمیخواستند از ابوبکر اطاعت کنند، شروع میشود. صدور انقلاب با حمله به ایران و رم شرقی آغاز میشود. جنگ بر سر قدرت بین انقلابیون دیروز و فاتحین امروز در میگیرد. امویه با تثبیت قدرت و سرکوب مخالفینی که خود پایه گذار این جنبش بودند، به بازسازی نظام موروثی و قدرت مرکزی دست میزند.
قرآن بطور کامل منعکس کنندۀ این در گیری ها از بعثت تا وفات پیامبر و مانیفست این انقلاب است. مجموعۀ مقررات، قوانین، دستورات رفتار با مخالفین، جنگ و صلح، رفتارهای مؤمنین و مشرکین و منافقین و درگیری با آنها، دراین کتاب منعکس میشود. مدت بسیارکوتاهی پس از فتح مکه پیامبر از دنیا میرود و تثبیت نظام بدست نیروهای سیاسی قدرت طلبی می افتد که اهداف خود را دنبال میکنند. بنابراین قرآن منعکس کننده یک دورۀ ضعف مسلمانان در مکه و بیانگر نیازهای یک جامعۀ تبعیدیِ تحت خطر در مدینه است، آنهم همراه با جنگ و ستیز. قوانین اجتماعی اسلام برای همین جامعۀ تبعیدی مدینه است و حتی میتوان آنها را شبیه »قوانین حکومت های نظامی و انقلابی« دانست. در این دوره که اسلام هنوز پانگرفته و برای موجودیت خود تلاش میکند، »مرتدین« همان کسانیند که نه تنها از اسلام خارج شده اند، بلکه از اردوگاه انقلابیون به ضد انقلاب پیوسته اند. دورۀ بعد از پیروزی که آغاز تشکیل یک جامعه و نظام مستقل بود، در قرآن منعکس نشده است. درچنین دوره یی (اگر پیامبر چند سال زنده می ماند) میتوانست قوانینی نازل شود که یک نظام تثبیت شده به آن نیاز مند است. با این دید باید گفت قرآن کتاب دو دورۀ بحرانی در مکه و مدینه است.
کسیکه امروز بخواهد از قرآن روشهای مقابله با مخالفین داخلی و خارجی را استخراج کند، شبیه فردی است که بخواهد آنچه را در انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب سوسیالیستی شوروی رخ داد، دستورالعمل رفتار امروزش قرار دهد. همۀ کسانیکه این دو انقلاب را قبول دارند و همه ساله آنراجشن میگیرند، دیگر میدانند که امروز نباید گیوتین انقلاب فرانسه و اردوگاه های قتل های دستجمعی استالینی را از نو روی کار آورد. آنچه از این دوانقلاب امروز مانده شعار »برابری، برادری و عدالت«(انقلاب فرانسه) و »نجات زحمتکشان از استثمارسرمایه« است. (انقلاب اکتبر)
دستورات قرآنی تا آنجاکه بیانگر اخلاق جهانشمول انسانی (راستگویی، صداقت، امانتداری، حرمت جان و مال انسان، گذشت، عفو، رعایت حقوق مستمندان و ضعیفان) میشود، امروز نیز معتبرند، ولی «آئین نامۀ اجرائی» آنها تنها برای اعراب آن دوره اعتبار دارد، یعنی مجازاتها، قصاص، احکامی چون ارث و قوانین ازدواج و طلاق، حقوق زنان، حجاب، ممنوعیت بعضی از خوردنی ها و آشامیدنی ها و خیلی از قوانین دیگر برای امروز از اعتبار خارج است و قرآن نیز در هیچ جایی بر جهانشمول بودن آنها اصرار نکرده است. امروز انسانها به درجه یی از رشد رسیده اند که میتوانند با عقلانیت نظام اجتماعی خود را تدوین کنند.
قرآن نه یک کتاب فلسفی و علمی است و نه از آن میتوان «ایدئولوژی» و «مکتب سیاسی و اقتصادی» و نه »حقوق بشر« استخراج کرد. مردمسالاری و حقوق بشر پدیده های دوقرن گذشته اند و چگونه میتوان موضوعاتی از کتب مقدس (همچنین تورات و انجیل) بیرون آورد که در آن عصر وجود نداشته است. این مانند است که به بخواهیم امروز نظر کتب مقدس را دربارۀ »تفکیک قوای سه گانه «و یا »اینرنت« جویا شویم.
از اسلام چه می ماند؟
پیامبران در دورۀ خود رسالتی دوگانه داشتند: مفهوم بخشیدن به زندگی و اتصال فرد انسانی به معنویت و دوم ایجاد نظم اجتماعی.
موضوع اول یعنی رسیدن به یک زندگی هدفمند و تعالی انسانی چیزی است که انسان از هزاران سال پیش و قبل از پیدایش ادیان به دنبال آن بوده و هنوز هم برای رسیدن به آن تکاپو می کند. این اصل اساسی همۀ پیامبران، مصلحین، متفکرین و عرفا بوده و هست و هنوزهم حل نشده است. انسان از زمان پیدایشش خواسته بر ترس غلبه کرده و با عشق و امید بسوی کمال پیش رود. قرآن نیز در تمام متن خود کمال و معرفت انسانی را دنبال میکند. واجبات و منکرات و مجازاتها و شرح عاقبت و معاد موضوعاتی محلی و محدود به زمان و مکان عربستان بوده است. ما با این ادعا لطمه ای به قرآن نمیزنیم، بلکه به اصالت اولیۀ آن رسیده و این هستۀ اصلی را از همۀ پیرایه های اضافی و دست و پاگیرش جدا میکنیم. کسانی هستند که از راه دین به مفهوم زندگی، هویت فردی و کمال انسانی میرسند، خیلی ها بدون مذهب به معنویت و انسانیت رسیده اند، وبسیاری هم دراین راه رنج آورسرگردانند….سرگردانی رنج آور برای حقیقت جویی بهتر است تا یقین مزورانۀ تعصب آلود برای فریب انسانها:
يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَ‌بِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ ﴿انشقاق، آیۀ 6﴾
ای انسان، تو برای رسیدن به پروردگارت رنج زیادی را تحمل کرده و او را ملاقات خواهی کرد…
مجلس تمام گشت و به پایان رسید کار
ماهمچنان در اول وصف تو مانده ایم
هادی رضازاده

 Posted by at 02:20

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

(required)

(required)