Jan 032013
 

Jamalzadeh

 

چند روزپیش هنگام جمع وجور کتابهایم به کتابی از محمدعلی جمال زاده تحت عنوان  »خلقیات ما ایرانیان«  برخورد کردم که در سال ۱۳۴۵ درتهران منتشر شده است. نویسنده با قلم شیوای خود به بررسی عادات جامعۀ ما پرداخته و نشان میدهد که تا چه اندازه ما به دوروئی، دروغ و طوری که او میگوید تغافل و تجاهل عادت کرده ایم. اگر جمال زاده  امروز زنده بود، مشاهده میکرد که ۵۰ سال پیش تازه جامعۀ ما در مقایسۀ با امروز خیلی سالم تر و همراه با صداقت  وانسانیت بوده است.  امروز فشارهای اقتصادی و سیاسی به حدی شده است که دورویی و تقیه برای مردم ما وسیله یی شده است برای بقاء . هنگامیکه مخفی کاری و دورویی سیاست رسمی دولتها شود، دیگر از مردم کوچه بازار نمیتوان انتظار دیگری داشت که گفته اند: الناس علی دین ملوکهم…  درکشورهای دموکراتیک سیاستمداران را توبیخ و مجازات میکنند، چون حقایق را به مردم نگفته اند. در جامعۀ ما میگویند: »اگر مسائل را به درون مردم ببرید، و اختلافات را بر ملا کنید، خیانت کرده اید!«

دربین همۀ مسلمانان روحانیون شیعه (از استثناها که بگذریم) ازهمه بیشتر به دروغ عادت کرده اند. اینان تقیه را که همان دورویی و تزویر است، نه تنها جایز، بلکه در مواردی واجب میدانند!

درسفری که چندماه پیش برای زیارت مولاناجلال الدین رومی به قونیه داشتم، به مرکز کنگرۀ جهانی مولانا رسیدم. روی یکی از دیوارهای آن به تمام زبانهای زنده این سخن او نوشته شده بود:

هرآنچه هستی، بنما و هرآنچه می نمائی باش!

مشکل فرهنگی جامعۀ ما در همین دوجمله خلاصه شده است.

جملۀ اول میفرماید: هرآنچه هستی، بنما. ولی ما نمیخواهیم و یا نمیتوانیم، آنچه را هستیم، نشان دهیم. باید عقیده، ایمان  راه زندگی، مکتب خود و آنچه را در درون داریم، مخفی کنیم. اگر عیب خود را نشان دهیم، از آن سوء استفاده می کنند. اگر هنر خود را بروز دهیم، حسادت دیگران را بر انگیخته و نابودی خود را باید تحمل کنیم.  پس همان بهتر که به رنگ جماعت درآییم، تا راحت تر زندگی کنیم.

مولانا در دفتر اول مثنوی می فرماید:

گفت هر رازی نشاید  باز گفت     جفت طاق آید گهی، گه طاق جفت

از صفا گر دم زنــی با آینــــه        تیـــــره گردد زود با  مـــــا  آینــه

در بیان این سـه کم جنبان لبت    از ذهاب  و از   ذهب   وز  مذهبت

کین سه را خصمست بسیار و عدو    در کمینت ایستد چــــــون  داند   او

ذهاب راهیست که میرویم، ذهب به معنی طلا  و مذهب اعتقاد انسان است.

پس باید هرچه داری از دیگران مخفی کنی و اگر چیزی نداری باز بروز ندهی و باسیلی صورت خود را سرخ نگه داری. یک جوان افغان میگفت: »من به این دلیل نمیتوانم روابط خانوادگی  با دیگر هموطنان برقرارکنم، چون وقتی به خانۀ آنها میرویم چند جور غدا روی میز می گذارند و ما توانائی این کار برای مهمان خود نداریم و رفت و آمد قطع میشود!« و ما اضافه میکنیم که از کجا معلوم آن میزبان هم با چه مصیبتی آن سفره را چیده است.

درجملۀ دوم میفرماید: هرآنچه می نمائی باش!

ما بااین دستورهم مشکل داریم: نمود ما فقط برای تظاهر است و مصرف غیرخودی دارد. دائماً میخواهیم یک خود کاذب و مجازی عرضه کنیم، بدون تعهد اینکه آنچه را نشان دادیم، واقعاً باشیم. مردها در هنگام خواستگاری، اگر سیمکش اند، خود را مهندس نشان میدهند و اگر آمپولزن اند، خود را دکتر معرفی میکنند و هیچ ترسی هم ندارند که فردا دست شان رو شود! اگر خود را مهندس نشان میدهی، پس همان هم باش و با تحصیل مشقت مهندسی را یاد بگیر.  اگر خود را صاحب کمال نشان میدهیم، اشکالی در آن نیست، به شرط اینکه به دنبال آن بوده و بود خود را با نمود خویش یکسان کنیم.

از همه مهمتر اینکه بجای عیبجویی اول ازخود شروع کنیم و دراین راه مشکل قدم برداریم. اگر تنها به همین سخن مولانا عمل کنیم، خیلی از مشکلات حل شده و زندگی را بر خود و دیگران آسان خواهیم کرد. نویسنده نیز تنها به اهمیت این اصل آگاه شده و تا رسیدن به آن راه درازی در پیش دارد.

هادی رضازاده

.

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

(required)

(required)