Sep 252012
 

 

images---- 

 

هربارکه در باره حافظ سخن به میان می آید، اشاره یی هم به »معمای« گرایش او به »می و میخانه« میشود. هر کسی »از ظن خود« یار حافظ است و برداشت ویژه ای از جایگاه »می« و»ساقی« و »مستی« و »خرابات« و »میکده« در غزلیات او دارد، یکی همه اینها را اشاراتی به مستی عاشقانه حافظ به خلقت الهی میداند و دیگری از آنها تعریفی زمینی عرضه میکند.

نویسنده حافظ شناس نیست، ولی فکر درباره این »معما« را نیزتنها حق متخصصین و نخبگان نمیداند. اولین گام برای درک جایگاه می و شراب در غزلیات حافظ آشنایی با تفکر و جهانبینی اوست. حافظ به مذهب رسمی هیچگونه اعتقادی ندارد. دین (همچون سیاست و ایدئولوژی) بدون دسته بندی انسانها به »گناهکار دوزخی« و»زاهد بهشتی« نمیتواند مشروعیت یابد و مرزبین این دو از سوی متولیان رسمی دین برپایه مصلحت و منافع شان معین می شود ونه براساس آزادمنشی، یکرنگی و پاکی انسانها.

حافظ مصلحت گرا نیست، رندی است آزادمنش که در هیچ قالبی نمی گنجد و هیچ اعتقادی به این نوع دسته بندی انسانها ندارد، او به دنبال حقیقت است و نه افسانه:

 جنگ هفتاد و دوملت همه را عذر بنه

 چــــون ندیند حقیت ره افســـانه زدنـد

این جهانبینی انسانی حافظ کلید اصلی درک معمای می و میخانه در اشعار اوست. اینکه حافظ خود میخواره بود، یانه در برابر این موضوع کلی، یعنی جهانبینی انسانگرایانه حافظ بی اهمیت و سطحی جلوه میکند. مشکل حافظ تنها شراب و می و میخانه نیست، بلکه تعریف کلی او از گناه و صواب چیز دیگریست:

مباش در پی آزار و هرچـــه خواهی کن

که درشریعت ما غیر ازاین گناهی نیست

حافظ در اینجا آگاهانه از شریعت و نه طرقت سخن میگوید و میخواهد اساس تفکر رایج مذهبی را به زیر سؤال ببرد. او رندی است عالمسوز، سرشار از عشق به یکرنگی و رها از هر نوع مصلحت اندیشی سیاسی ومذهبی:

رند عالمسوز را با مصلحت بینی چه کار

کارمَُلــک است آنکه تدبیـر و تأمل بایدش

 این آزاداندیشی و رهایی از گرایشهای تفرقه جویانه مذهبی حافظ را از تفکردینی یک قدم بالا تر برده و به انساندوستی بی حد و مرز میرساند. حافظ برای جداکردن خود از مصلحت اندیشان، زاهدان، ظاهرگرایان، واعظان و مقدس مآبان یکی از حساسترین موضوعات را که شراب و مستی است مطرح کرده و مستی وراستی را در بابر تظاهر و زهد قرار میدهد. چه موضوع دیگری میتوانست بهتر از عشق و مستی زمینی همراه با یکرنگی درمقابل زهد وتقوای دکانداران مذهبی قرار گیرد؟ بنا براین اصل تقریباً هرجایی که حافظ دم از میگساری و مستی مبزند، آنرا در برابر ریا و تقوای مزورانه، قدرت طلبی دینی و مصلحت گرایی قرار میدهد.

زاهـــد ظاهـــــرپرست از حــــال مـا آگاه نیست

درحق ما هرچـــه گوید جـای هیچ اکــراه نیست

بر در میخــــــانه رفتن کــــاریکــــرنـــگان بود

خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست

بنده پیــر خــــراباتم کــــه لطـــفش دایــــم است

ور نه لطف شیـخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

این شراب نمیتواند، شراب آسمانی و بهشتی باشد، چون در آنصورت مفهوم منطقی اشعار بکلی دگرگون وبی معنی میشود. اگر منظور حافظ دراین گونه ترکیب و تقابل ها »شراب عرفانی آسمانی« میبود، پس چرا باید منتظر پایان ماه رمضان باشیم، در این ماه که باید بیشتر مست باده شراب آسمانی و عرفانی باشیم! ولی ماه رمضان را بهترین فرصت برای زهد فروشان دانسته و خوشحال است که دیگر این صنف تاجرمسلک نمیتوانند با روزه گرفتن از خدا طلبکار شده و عبادت را وسیله کسب نام و ناموس دربابر خدا و مردم نمایند.

ساقی بیار باده که ماه صیـــــــام رفت

درده قدح که موسم ناموس و نام رفت

حافظ رسیدن عید فطر را همراه میداند با باپایان نوبت زهد فروشان گران جان (پر رو و پوست کلفت) که باید از آنها ترسیده و مراعاتشان کرد. اکنون موسم مستی و راستی و آزادی است، تا انسان بدون ریا و تزویر وترس همان بنماید که در باطن نیز هست:

روزه یکسو شد و عیـد آمد و دلهــــا برخاست

می زخمخانه به جـوش آمد و می باید خواست

نوبــــه زهــــد فروشـــان گرانجـــــان بگذشت

وقت رنـــدی و طرب کـردن رنــــدان برخاست

باده نوشـــــی که دراو روی و ریایــی نبــــود

بهتر از زهد فروشی که در او رنگ و ریاست

چه شـود گـــر من و تو چنـد قدح باده خوریـم؟

باده از خون رزانست نه از خــــون شمـــاست

حافظ بر حرام بودن شراب تأکید دارد، پس باید منظور او (از موارد استثنائی که بگذریم، مانند: دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند …) همین شراب زمینی باشد، چون شراب بهشتی که حرام نیست! حافظ حرمت آنرا به کرات با حرام بودن مردم آزاری و زهد و خوردن مال مردم مقایسه کرده و با این روش رندانه مچ متولیان دروغین مذهب را باز میکند:

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد

که می حــرام ولی به زمال اوقاف است

اگر فقیه مست نبود، جرأت بیان این حقیقت رانداشت و فقیه تنها بعد از کنارگذاشتن زهد و رسیدن به یکرنگی آنرا بیان میکند.

جهانبینی حافظ و تصویر او از خدا و دین، رحمت و بخشش گناهان است:

هاتفی ازگوشه میخـــانه دوش گفت

ببخشند گنـــه مــی بنوش

عفو الهــی بکند کـــار خویش

مژده رحمت برســاند سـروش

لطف خدا بیشتر از جرم ماست

نکته سربسته چه گوئی خموش

آنها که مقصود حافظ از می و میخانه را تنها شراب بهشتی میدانند، از این غافل اند که حافظ با طبع بلند و بینیازیش اصولاً طالب چنین بهشتی نیست که زاهد ریاکار معامله گر خود را طلبکار آن میداند:

زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست

تا در میـــانه خواستــه کـردگار چیست

او همصحبتی با دوست را بر بهشت ترجیح میدهد :

از در خویش خـدا را به بهشـــتم مفرست

که درکوی تو از کون و مکــان مارا وبس

و حساب اینرا هم میکند که با چنین تفکری به بهشتِ زاهدان و تقوی پیشه گان راهش ندهند:

فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند

غلمان زغــرفه، حـور زجنت بدرکشیم

حافظ در چند غزل از اوضاع دوران خود گزارش میدهد و از بسته شدن میخانه ها و رواج تزویر و ریا سخن میگوید که واقعیت تاریخی دارد:

در میخانه ببستند، خـــدایا مپسند

که درخانه تزویر و ریا بگشایند

در غزل معروفی به پایان حکومت مبارزالدین اشاره میکند که فرمانروایی سختگیر و پارسا منش و متظاهر بود.میگویند امیــرمبارزالدین آنقدرخشک مغز و متعصب بود که حتی تصمیم داشت تابوت سعدی را از خاک بیرون آورده و بسوزاند، زیرا اشعار اورا غیر مذهبی میدانست که با وساطت پسرش شاه شجاع از این کار جلوگیری شد. شاید حافظ درهیچ غزلی تا این اندازه به صراحت مقصود خود را ازمی و میخانه بیان نکرده باشد. این غزل نیز چون بسیاری از دیگر اشعار حافظ نیازی به تفسیر و توجیه آسمانی ندارد و آنان که بر آسمانی بودن اینگونه ابیات پافشاری میکنند، درواقع میخواهند چشم را در برابر این واقعیت تلخ ببندند که:

صد لقمه خوری که می غلام است آنرا (خیام)

حافظ در این غزل زیبا از پایان دوره یی سخن میگوید که اهل فکر و نظر هزار نکته برای گفتن داشتند، ولی لب ها خاموش بود، شراب را مخفیانه درخانه میساختند، آنهم شرابی که بارها ترس محتسب را دیده بود. اکنون که پرده ها افتاده امام زاهد نیز که تا دیروز ظاهراً سجاده بردوش میکشید و درخفا کاردیگرمیکرد، مست و لایعقل روی دوش دیگران از میخانه بیرون میرود:

سحـر زهاتف غیبم رسیــد مژده بگوش

که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش

شد آنکه اهل نظــــر بر کــرانه میرفتند

هزارگونه سخن در دهان و دل خاموش

به بانگ چنگ بگـــوئیم آن حکــــایتهـا

کــه ازنهفتن آن دیگ سینه میزد جوش

شراب خانگـــی ترس محتسب خــورده

به روی یــار بنوشیم و بانگ نوشانوش

زکوی میکده دوشش به دوش میبـردند

امام خواجه که سجاده میکشید به دوش

دراین غزل حافظ ضمناً هشدار میدهد که قصدش تبلیغ میخوارگی نیست و مبادا کسانی میگساری را وسیله ای کنند برای نشاندادن اعتراض خود به زاهدان و ریاکاران، چون این نیز همان ریاکاری و خودنمایی است که حافظ از آن رنج میبرد:

دلا دلالت خیــــرت کنــــــم براه نجـــات

مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش

شاعر آلمانی گوته، حافظ را در این زمینه بخوبی درک کرده است ومیداند برای حافظ می و عشق به هم آمیخته است. گوته ازحافظ که او را پیرخود میداند، می پرسد که آیا اینرا درست درک کرده است که: گر می نخوری، عشق ورزیدن نتوانی کرد، ولی میگساران بهتراست این را هم بدانند: آنکه عشق ورزیدن را نمیداند، بهتراست شراب هم ننوشد!

solang man nüchtern ist,

gefällt das Schlechte;

wie man getrunken hat,

weiß man das Rechte;

nur ist das Übermaß auch gleich zu Handeln

Hafis, o lehre mich, wie du’s verstanden!

denn meine Meinung ist nicht übertrieben:

wenn man nicht trinken kann, soll man nicht lieben,

doch sollt ihr Trinker euch nicht besser dünken:

wenn man nicht lieben kann, Soll man nicht trinken. (Goethe)

 

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

(required)

(required)