Jan 202013
 

 

images

 

جلال الملک ایرج میرزا فرزند صدرالشعرا غلامحسین میرزا معرف به ایرج میزا درسال ۱٢۵٢ شمسی (۱۸۷٣) میلادی در تبریز به عنوان یکی از نوادگان فتح علیشاه قاجار دنیا آمد.

ایرج فارسی، عربی و فرانسوی را در تبریز آموخت و به زبانهای روسی و ترکی هم آشنایی داشت. در ۱۶ سالگی ازدواج کرد ولی سه سال بعد همسر و پدرش از دنیا رفتند، اداره امور زندگی به او واگذار شد و ناچار به خدمت دولت در آمد. او ۱۹ ساله بود که ولیعهد مظفرالدین

شاه سرود
ن و خواندن قصائد سلام و اعیاد را به او واگذار کرد (صدرالشعراء) .  ایرج سپس به خدمت معارف (اداره فرهنگ) درآمد. او ازهمان دوره نوجوانی شعر میگفت. ایرج در ٢٢ اسفند
۱٣۰۴ در اثر سکته قلبی جان سپرد.

ایرج به زبان ساده  و روان شعر می سرود و قطعات او از واژگان و گفتارهای عامیانه برخورداراست. او با شوخیهای نیش دار، هزلیات و  ریشخندها وضعیت اجتماعی ایران و بخصوص اسارت زنان را به باد انتقاد میگیرد.  ایرج  با ادبیات اروپا نیز آشنا بوده ودر اشعار خود ازآنها بهره گرفته است. بعضی از اشعار ایرج (مانند قسمتهایی از عارفنامه) به عنوان  »هزلیات« معروف اند که همراهند با عبارات بی پرده جنسی وکلمات به اصطلاح رکیک. ولی ایرج این سبک را تنها به خاطر تفنن و به عنوان داستان سکسی بیان نمیکند، بلکه از آنها منظوری آموزنده دارد. بطور مثال ایرج در عارفنامه قطعه معروفی دارد که درآن داستان زنی با چادر و پیچه آمده است که درعین حفظ حجاب تن به بی عفتی میدهد. ایرج در آخر قطعه چنین نتیجه میگیرد:

زن رفته کُــلژ، دیــده فاکـولتـه    اگـــــرآید به پیش تو دکُــولتـه

چـو دروَی عفت و آزرم بینــی   توهم دروی به چشم شرم بینی

فقط در پرانتز میتوان گفت که در آن زمان ایرج نه به خاطر انتقادهای توهین آمیز از روحانیت و نه بواسطه سرودن اشعار سکسی تحت تعقیب قرار گرفت. این موضوع برای کسانیکه اسلام را یکپارچه دین تعصب و خشونت و عدم تسامح میدانند، باید قابل توجه باشد. اگر مذهب با سیاست و ایدئولوژی آمیخته نشود، چهره انسانی خود را بهتر حفظ میکند.

 ایرج به همان اندازه که در باره مقام زن سخن گفته و حجاب ظاهری زن را به باد شدید ترین انتقادها میکشد، عشق و قدردانی نسبت به مادر را نیز زیبا توصیف میکند. او چند قطعه معروف درباره مادر سروده است که برسر زبانها بوده و درکنار سایر اشعاری که برای کودکان سروده است (داشت عباسقلی خان پسری …)  وارد کتابهای درسی نیز شده اند.  به غیر از شعر معروف  »گویند مرا چو زاد مادر …« شعر دیگری بنام »قلب مادر« سروده است که نشانه علاقه او به ادبیات و شعر اروپاست.  پیدایش قطعه معروف قلب مادر روند جالب توجهی دارد: روزنامه ایرانشهر (مؤسس: کاظم زاده ایرانشهر) که در دهه بیست میلادی در برلین منتشر میشد، در شماره ۴ خود یک مسابقه ادبی برگذار کرد. از شرکت کنندگان که ایرج نیز جزو آنها بود خواسته شده بود، یک قطعه نثر آلمانی را که به فارسی ترجمه شده بود بصورت شعر درآورند. مضمون این قطعه (متن آلمانی آن دردسترس نیست) ازاین قرار است:

شب مهتاب بود. عاشق و معشوق در کنار جویی نشسته مشغول راز و نیاز بودند. … جوان گفت: »ای محبوب من، آیا هنوز درصافی محبت و خلوص عشق من شبهه داری؟«… دختر جواب داد: …» اگر دل مادرت را کنده برمن آوری من به صدق عشق تو یقین خواهم کرد…«   این حرف در ته دل جوان دل باخته طوفانی برپا کرد، ولی قوت عشق بر مهر مادر غالب آمد … ودرآن حالِ جنون رفته، قلب مادر خود را کنده راه معشوق پیش گرفت. با آن شتاب که راه می پیمود، ناگاه پایش لغزیده به زمین افتاد. دل مادر از دستش رها شده روی خاک غلتید و درآن حال صدایی ازآن دل برخاست که می گفت: »پسرجان، آیا صدمه یی برایت رسید؟«

ولی اصل این سوژه آلمانی نیست و به شاعر فرانسوی ژان ریشه پین Jean Richepins  برمیگردد که پیش از این مسابقه و شعـــر ایرج  شعــــری با همین مضمون تحت عنــوان  „La Chanson de la Glu…,“  سروده بود. شعر ژان ریشه پن خیلی کوتاهتر از شعر ایرج است و تنها یک دیالوگ مختصر بین معشوقه و عاشق است که در آن دختر قلب مادر پسر راطلب میکند تا آنرا جلو سگش بیندازد. و هنگامیکه فرزند به زمین می افتد، قلب مادر میگوید »پسرجان، آیا صدمه یی برایت رسید؟«  احتمال دارد که ایرج که به زبان فرانسوی آشنا بوده هم این شعر را می شناخته و هم از آنچه به صورت نثر در روزنامه ایرانشهر به عنوان موضوع مسابقه آمده و شعر اصلی رابسط داده،  الهام گرفته است. ایرج دراین قطعه از وزن و قافیه خیلی مشکلی استفاده کرده و در عین حال با بیانی فوق العاده ظریف و ساده داستانرا خیلی زیبا تر و غنی تر از آنچه در موضوع مسابقه ادبی مطرح شده بود، بیان میکند و نشان میدهد که زبان فارسی برای این تمثیل های زیبای شاعرانه قدرتمند تر از زبانهای اصلی مضمون این شعر است.

منابع: یحیی آرین پور، از صبا تا نیما، جلد دوم و مقدمه  دیوان ایرج میرزا نوشته دکتر محمد جعفر محجوب

Bild1

آژنگ: چین و جروک   خدنگ: درختی بسیار سخت که ازآن نیزه و تیر می سازند.  قُلماسنگ: قلاب سنگ، فلاخُن، ابزاری برای پرتاب سنگ  شرنگ: تلخ، سم، زهر  نارنگ: نارنج   آرنگ: آرنج

ترجمۀ آلمانی شعر: http://resasade.com/?p=639

 ترجمۀ آلمانی شعر قلب مادر  http://resasade.com/?p=639

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

(required)

(required)